من زندگی ون را امتحان کردم و فقط 2 ماه دوام آورد. در اینجا 9 ناامید کننده ترین قسمت زندگی در جاده ها آورده شده است.


ون پترینا دارا در حال رانندگی در جاده نیوزلند

از آپارتمانم بیرون رفتم و وارد ون شدم تا جزیره جنوبی را کشف کنم.پترینا دره

  • من از راه دور از ون کار می کردم تا بتوانم آزادی سفر از طریق نیوزلند را داشته باشم.

  • من متوجه شدم که زندگی ون بسیار آشفته تر، آشفته تر و ناخوشایندتر از آن چیزی است که در رسانه های اجتماعی به نظر می رسد.

  • وقتی در یک فضا غذا می خوردم، می خوابیدم و کار می کردم، پیدا کردن تعادل بین کار و زندگی سخت بود.

من یک نیوزیلندی هستم که در طول همه گیری ویروس کرونا از سفرهای داخلی قدردانی کردم.

پترینا دارا در حال پیاده روی در نیوزلند

تمام مدتی که در ون زندگی می کردم به کوه ها نزدیک بودم.پترینا دره

پس از اقامت در یک آپارتمان مشترک در اوکلند در طول قرنطینه سراسری همه‌گیر نیوزلند، در مارس 2022 به ون مزدا MPV خود نقل مکان کردم تا در کشور مادری خود سفر کنم.

در آن زمان، من در ساعات کاری عادی به عنوان نویسنده برای یک آژانس تحقیقاتی کار می‌کردم، که سیاست انعطاف‌پذیری داشت که به کارمندان اجازه می‌داد محل کار خود را انتخاب کنند.

من رویای آزادی که با زندگی در جاده به دست می آید را می دیدم و هوس یک سبک زندگی در فضای باز را داشتم، بنابراین ون را که برای یک سال در اختیار داشتم در محل کار جدید و تمام وقت خود ساختم.

من قصد داشتم به جزیره جنوبی بروم، جایی که در ساحل غربی و منطقه نلسون تاسمان سفر کنم و در پارک‌های ملی مانند دریاچه‌های نلسون، کهورانگی و پاپروا پیاده‌روی کنم.

من به سرعت دریافتم که زندگی جدید من تماماً شنا و شادی طلوع خورشید نیست.

پس از دو ماه، با سه هم اتاقی ام به آپارتمان اوکلند برگشتم و قول دادم که زندگی ون را برای روزهای کوتاه آخر هفته رزرو کنم. در اینجا چیزهایی است که من را ناامید کرد.

داخل وسیله نقلیه من هیچ شباهتی به زیبایی رویایی ون-زندگی که در شبکه های اجتماعی دیدم نداشت.

پترینا دارا پشت ون با وسایل داخل کامیون

وانت من هرگز بکر به نظر نمی رسید.پترینا دره

وقتی «زندگی ون» را در شبکه‌های اجتماعی جستجو می‌کنید، فضای داخلی زیبا و کاناپه‌های بکر و بدون کوسنی را خواهید دید.

با الهام از این عکس‌ها، کمپرم را با رنگ‌های قهوه‌ای مایل به قهوه‌ای تزئین کردم و آن را با ملحفه‌های کتان، بالش‌های مموری فوم بامبو و مجموعه‌ای از کارد و چنگال رزگلد تزئین کردم.

بعد از چند روز مسافرت، ون من به نظر می رسید که کسی آن را وارونه کرده و تکان داده است.

من در همان فضای تنگ می خوابیدم، غذا می خوردم و کار می کردم، بنابراین هر سازمان کوچکی از پنجره بیرون می رفت. داخل ون من شن، گرد و غبار و حوله‌های مرطوب زیادی جمع شده بود که آن را به یک آشفتگی کامل تبدیل کرده بود.

ون من یک گوشه خواب عالی اما یک ایستگاه کاری وحشتناک بود.

پاهای پترینا دارا بیرون از پنجره ون قرار داشت

ون من برای انجام کار ایده آل نبود.پترینا دره

می‌توانستم تختم را به کاناپه و میز تبدیل کنم، اما آسان نبود. مجبور شدم همه چیز را از ونم بیرون بیاورم، تتریس بازی کنم تا تخت و تشک را به شکل کاناپه در بیاورم، و همه وسایلم را دوباره در آن جمع کنم.

حتی اگر تمام انرژی خود را برای شکل‌دهی این پیکربندی جدید صرف می‌کردم، تنظیمات به‌دست‌آمده همچنان از من نیاز داشت که روی صفحه‌کلیدم قوز کنم. بنابراین، من به ندرت به درد سازماندهی مجدد مبلمان رفتم.

در عوض، وقتی از ون کار می‌کردم، روی تختم نشستم و لپ‌تاپم روی کوسن‌ها یا سطل سرد (کولر قابل حمل) قرار داشت. بیشتر اوقات در کافه ها کار می کردم.

زندگی ون انعطاف پذیر بود، اما همیشه برای حرفه ای بودن مساعد نبود.

ون پترینا دارا در کنار یک توالت عمومی پارک شده است

در یک کمپ آزادی در کنار یک توالت عمومی پارک کردم.پترینا دره

چه از ون کار کنم، چه در یک کافه یا حتی یک نیمکت پارک، هیچ راه آسانی برای ساعت کاری هشت ساعته در روز وجود نداشت.

قبل از اینکه یک یا دو ساعت بین جلسات رانندگی کنم تا یک کافه پیدا کنم، چند ساعت از ون فاصله می گرفتم. چند ساعت بعد، من معمولاً کارهای باقیمانده را در ون خود جمع می کردم.

بسیاری از مکان های کار به دور از جذابیت بودند.

جلساتی را که در کنار جاده پارک شده بودند، با پس‌زمینه‌ای فیلتر شده که انبوهی از لباس‌های شسته شده را کنارم پنهان می‌کرد، شرکت کردم. وقتی کافه‌ها بسته بودند، در حالی که لپ‌تاپم را روی دسته‌ای پارک کرده بودم، از صندلی راننده ایمیل فرستادم.

وای فای و دریافت موبایل مسیر من را دیکته می کرد.

نمای Petrina Darrah از آب و پیاده روی بر روی آب

رفتن به مکان های دورافتاده عالی بود، اما گزینه های سرگرمی محدود بود.پترینا دره

وقتی به اودیسه کار از راه دور رفتم، احساس آزادی و بی بند و باری کردم. می‌توانستم کنار هر ساحلی که می‌خواستم پارک کنم و از یک هات‌اسپات متحرک کار کنم – یا اینطور فکر می‌کردم.

تنها چند روز پس از سفر، متوجه شدم که تحت الحمایه پذیرش موبایل هستم.

بارها به مقصدی رسیدم و متوجه شدم که در یک منطقه مرده متحرک هستم. مجبور شدم دور بزنم و رانندگی کنم تا بتوانم چند میله پذیرایی بگیرم، که معمولاً از هر منظره منظره دور بود.

شارژ نگه داشتن دستگاه هایم نیز کار دومی به نظر می رسد. بین نظارت بر میزان باتری روی لپ‌تاپ، تلفن، کتابخوان الکترونیکی، دوربین و پاوربانک، احساس می‌کردم که مدام در حال محاسبه چند دقیقه کاری بودم که می‌توانم انجام دهم.

من یک اینورتر برق و پورت‌های شارژ USB در ونم داشتم، بنابراین وقتی باتری‌ها تمام می‌شد، یا مجبور بودم مدتی رانندگی کنم یا جایی را پیدا کنم که بتوانم چندین ساعت بنشینم تا زمان شارژ شدن دستگاه‌هایم را فراهم کنم.

گزینه های سرگرمی بسیار محدود بود.

ون Petrina Darrah در کنار آب با میز پیک نیک کنار آن پارک شده است

وای فای و دریافت تلفن همراه بیشتر از مناظر دیدنی مسیر من را دیکته کردند.پترینا دره

از آنجایی که انرژی باتری یک کالای داغ (و محدود) بود، در نهایت در وقت آزادم زیاد مطالعه کردم. به طور کلی، زندگی ون بسیار آرام بود.

زمانی که من در سفر بودم پاییز بود، بنابراین خورشید حدود ساعت 6 بعد از ظهر غروب کرد، روال معمول من معمولاً شامل یافتن مکانی برای کمپ قبل از ساعت 5 بعدازظهر، مطالعه برای چند ساعت و رفتن به رختخواب تا ساعت 8 بعد از ظهر بود.

وقتی باران می بارید، گزینه ها حتی محدودتر بودند. من در ونم جمع شدم چون جایی برای خشک کردن لباس هایم نبود.

در اکثر روزهای بارانی، من به رانندگی های طولانی می رفتم تا بتوانم گرما را بالا ببرم و پادکست پخش کنم.

من رفاقت زیادی در اردوگاه ها پیدا نکردم.

اردوگاه Petrina Darrah در نیوزلند

اردوگاه هایی که می رفتم بیشتر مملو از بازنشستگان بود.پترینا دره

فکر می‌کردم کمپ‌هایی که به آنجا رفتم مملو از مسافران آزاده‌ای است که با قهوه صبحگاهی، لبخند و نکاتی را در مورد ون‌لایف رد و بدل می‌کنند.

اما آنها مملو از بازنشستگان در موتورخانه های غول پیکر و مسافران دیگری بودند که به نظر می رسید مشتاق حفظ خود بودند.

من آنقدر که انتظار داشتم در اجاره خانه پس انداز نکردم.

نیوزلند، جزیره شمالی، اوکلند

قبل از نقل مکان به ون، چهار سال در آپارتمانی با سه هم اتاقی زندگی کردم.اسکات ای باربور/ گتی ایماژ

فکر می‌کردم جمع کردن هزینه‌های خانه، دفتر و وسایل نقلیه من با هم مقرون به صرفه است. این نبود.

از آنجایی که باتری لپ‌تاپم محدود بود و حاضر نبودم برای مدت طولانی بدون دوش بمانم، در طول هفته در کمپ‌ها می‌مانستم که بین 15 دلار نیوزیلند (حدود 10 دلار) تا 25 دلار نیوزیلند (حدود 15 دلار) در هر شب شارژ می‌شد. و یک مخزن پر گاز تقریباً 200 دلار نیوزیلند (حدود 125 دلار) هزینه دارد.

بنابراین در یک ماه، من 784.85 دلار نیوزیلند (حدود 490 دلار) برای بنزین و اقامتگاه هزینه کردم. برای مقایسه، اجاره من در اوکلند 848 دلار نیوزیلند (528 دلار) در ماه بود.

زندگی ون در فضای باز بود، اما این بدان معنا نیست که سالم بوده است.

پترینا دارا در حال پیاده روی در نیوزیلند

پس از افزایش عصبانیت در طول قرنطینه های متعدد COVID-19 در نیوزیلند، تصمیم گرفتم به ون خود حرکت کنم و کشور را کاوش کنم.پترینا دره

به غیر از پیاده‌روی‌های آخر هفته، زندگی ون چندان سالم نبود. خانه من روی چرخ من یخچال نداشت، بنابراین نگهداری میوه و سبزیجات تازه یک رویا بود.

بعلاوه، ایده شستن ظروف در سینک ریز، که پمپ دستی داشت، کافی بود تا من را از آشپزی منصرف کند. درعوض، هر چند روز یکبار به سوپرمارکت‌ها می‌رفتم تا غذاهایی مانند ساندویچ و کراکر بخرم که به آسانی آماده می‌شوند.

من همچنین با جاه طلبی یک تشک یوگا را در ونم بسته بودم، اما یک بار آن را باز نکردم. در عوض، من به خاطر ساعت‌ها رانندگی و انحراف در اطراف لپ‌تاپم از گردن درد رنج می‌بردم.

زمان زیادی را صرف جستجوی وای فای و کمپینگ کردم که زمان زیادی برای گشت و گذار نداشتم.

پترینا دارا در غروب آفتاب در نیوزیلند

بعد از کار در ساحل غربی نیوزلند قدم زدم.پترینا دره

آخر هفته های زندگی من در ون با شکوه بود. من در تمام مدت دو ماه در نزدیکی کوه ها بودم، بنابراین فرصت های زیادی برای پیاده روی و غوطه ور شدن در طبیعت وجود داشت.

در طول هفته کاری، کمتر از آنچه انتظار داشتم وقت آزاد برای کاوش داشتم.

بین جست‌وجوی مکانی برای راه‌اندازی هر شب، مرتب نگه داشتن ون و نقشه‌برداری از نقطه اتصال تلفن همراه یا اتصال Wi-Fi بعدی، شانس زیادی برای لذت بردن از مکان‌هایی که از آن‌ها عبور کردم نداشتم.

اگر خوش شانس بودم، می توانستم در یک پیاده روی غروب آفتاب فشار بیاورم یا قبل از غروب خورشید شنا کنم.

زندگی ون کاملاً آن چیزی نبود که من تصور می کردم، اما یک فرصت سرگرم کننده برای کشف بود. یک روز ممکن است دوباره به آن بپردازم، اما اگر این کار را انجام دهم، به یک کمپرون بسیار بزرگتر و انتظارات واقع بینانه تر مجهز خواهم شد.

اصل مقاله را در Insider بخوانید



منبع